وبلاگ بی پروا
سیامک هرگز فراموش نخواهی شد PDF Stampa E-mail
Sabato 30 Aprile 2011 23:07

سیامک رفت. مهم نیست چگونه رفت. کمتر  روزنامه نگاری بهای ستگینی را که سیامک پورزند در ۳۲ سال عمر جمهوری اسلامی یرداخت، هزینه کرده است. سه  بار در ۳۲ سال  به زندان رفت. بار سوم هرگز آزاد نشد هرچند سلولش را به خانه ای محقر منتقل ساخته بودند.  سیامک را ه دیگری برای آزادی از زندانی که تنها در آن  زندگی می کرد نداشت.  سیامک پورزند پیش کسوت ما روزنامه نگاران بود. از سال  ۱۳۳۱ تا زمانیکه  قلم را از دستش با زور گرفتند و صدایش را  در حلقوم حبس کردند  روزنامه نگار بود و روزنامه نگار ماند. چند هفته پیش برای آخرین بار صدایش را شنیدم. برای تبریک عید تلفن زده بودم. از دخترش آزاده گغتم که چند هفته قبل دیده بودم. با شنیدم نام آزاده صدای گریه اش در تلفن پیچید.  آخرین باری که سیامک را در هلند دیدم از سینما صحبت می کرد، از برنامه هایش برای برگزاری هفته سینمای ایران در این کشور و در آن کشور اروپائی می گفت. مثل همیشه فرصت صحبت به کسی نمی داد و آتشفشانی  پرخروش بود. از این آتشفشان در سالهای آخر ویرانه ای بیش باقی نمانده بود که تنها یک آرزو داشت: در آغوش گرفتن دخترانش. جمهوری اسلامی به این پیش کسوت مطبوعاتی حتا اجازه نداد این آرزویش تحقق یابد. پیکر سیامک را بخاک خواهند سپرد ولی نام و روحش برای همیشه زنده خواهد ماند و هرگز نه فراموش خواهد شد و نه می توان فراموش کرد و نه فراموش خواهیم کرد.

 
سکوت را هم در ایران خودی و نا خودی کرده اند PDF Stampa E-mail
Martedì 26 Aprile 2011 20:46


چندی پیش در جرس یا جنبش راه سبز  مقاله ای با عنوان «مظلومیت رهبران سبز» خواندم . در این مقاله نویسنده گله می کرد چرا ایرانیان خارج از کشور برای حصر «رهبران مظلوم» بیش از این فعالیت نمی کنند. اگر این مقاله با همین درخواست پایان می یافت، جای انتقادی نبود. متاسفانه  نویسنده چند مثال می آورد و مبارزه برای پایان حصر «رهبران مظلوم»  را مهم تر از  کارزار برای نجات جان  سکینه محمدی آشتیانی از سنگسار،  مهم تر از کارزار برای لغو حکم ۶ سال زندان و ۲۰ سال محرومیت جعفر پناهی از فعالیت حرفه ای، سفر به خارج و تماس با مطبوعات، و مهم تر از اعتراض به حمله  ارتش عراق به شهرک اشرف  که منجر به کشته شدن چند ده نفر و زخمی شدن بیش از ۲۰۰ نفر می داند.   حالا چرا ممانعت از خروج ۴ نفر از خانه هایشان، که البته محدودیت آزادی آنهاست و از این نظر باید محکوم شود و همه محکوم کردند،   باید مهم تر از نجات جان یک زن از سنگسار و یاکشته شدن  ساکنین اشرف باشد، مقوله ای است که  نویسنده  به آن اشاره ای نمی کند.

نویسنده گله دارد چرا روشنفکران، فعالین سیاسی و کنشگران در مورد حصر «رهبران مظلوم» سکوت کرده اند.  هر بار که حقوق بشر نقض شود سکوت جایز نیست.  در مورد حصر هم کسی سکوت نکرده است و در حد امکان و اهمیت، همه اعتراض کردند. در ایتالیا رئیس سابق مجلس این کشور در پارلمان به این حصر اعتراض کرد و  بدون شک این اقدامش نتیجه فشار ایرانیان ساکن این کشور  است. اگر سکوت در مورد حصر «رهبران مظلوم«  جایز نیست، از نویسنده این مقاله باید پرسید نظرشان در مورد سکوت  آقایان موسوی و کروبی در مورد فهرست ناقص زیر چیست:

- اعدام هزاران نفر در دهه ۶۰
- کشتار های کردستان در اولین سالهای پس از انقلاب
-  دستگیری صدها نفر تنها بجرم اعتقاد به کیش بهائی
- دستگیری نوکیشان مسیحی
- دستگیری  اهل تصوف
- سنگسار زن و مرد بجرم رابطه جنسی

اگر سکوت در مورد حصر این آقایان و همسرانشان، که خوشبختانه در سلامت کامل بسر می برند، قابل انتقاد است، از سکوت در مورد کسانی که بیگناه کشته شدند و  دیگر در میان ما نیستند  نیاید انتقاد کرد؟  سکوت هم  خودی و نا خودی دارد و گاهی  با  «محضورات» می توان آنرا توجیه کرد؟

 
نادانان جنبش سبز PDF Stampa E-mail
Lunedì 11 Aprile 2011 18:13
سخنگوی تازه انتخاب شده سازمان برون مرزی مجاهدین انقلاب اسلامی اخیرا با رسانه اینترنتی روز گفتگوئی داشته است و در این گفتگو چهره جدیدی از جنبش سبز ارائه داده است که خاطره احزاب استالینیستی - ارتشی - مذهبی را در اذهان زنده می کند. آقای مزروعی در این گفتگو ضمن اشاره به جنبش های مدنی در جهان عرب می گوید « نه در تونس، نه در مصر و نه در دیگر کشورها شما رهبری برای جنبش نمی بینید و تمام افراد حاضر به نوعی نقش رهبری را ایفا می کنند». آقای مزروعی در جای دیگری می افزاید «هر شهروند یک رهبر جنبش است». سخنان مقبولی که کسی نمی تواند با آنها مخالف باشد، غیر از خود آقای مزروعی که ناگهان لباس ارتشی بتن کرده، بالای منبر رفته و با ادبیاتی که متعلق به احزاب کمونیست تا قبل از فروپاشی دیوار برلین است، ضمن اشاره به شورای هماهنگی راه سبز امید می گوید «شورای هماهنگی راه سبز امید مشروعیت خود را از رهبران جنبش سبز می گیرد و کسانی که آقایان موسوی و کروبی را قبول دارند باید این تصمیم آنها را هم قبول داشته باشند». همین آقای مزروعی که در جائی گفته بود «هر شهروند یک رهبر جنبش است» ناگهان با تحکم به خواننده یادآوری می کند «بهترین شاخص و راهنما برای تعریف ماهیت و اهداف جنبش سبز، مواضع و دیدگاه های آقایان موسوی، کروبی و خاتمی است». برای آنکه خدائی نکرده خواننده فکر نکند حق ابراز نظر و انتقاد  آزادانه از مواضع جنبش سبز  و یا مدعیان رهبری آنرا دارد، این خبرنگار سابق که ادبیاتی نظامی را در این مصاحبه انتخاب کرده است کلیه کسانی را که باور دیگری از جنبش دارند  و آنرا ملک خصوصی کسی نمی دانند و معتقد به کثرت نظر در  این حرکت دارند و این رنگین کمان بودن را یکی از محاسن ان می دانند، به نادانی متهم می سازد. تا چند ماه پبش هر انتقادی به سخنان مهندس موسوی و یا حجت الاسلام کروبی  بود حد اقل این گفته شان که هر فرد هم سرباز و هم فرمانده است قابل دفاع بود.  البته شاید جناب مزروعی حق داشته باشند ما را نادان بخوانند، چون احتمالا به اشتباه تصور می کردیم مردمی که به خیابان ها ریختند و شعار مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر خامنه ای سر دادند خواهان آزادی و دمکراسی بودند. شاید حق با ایشان باشد که چون نادان هستیم این توهم برایمان پیش آمد که این جنبش ادامه سیاست های شکست خورده دولت اصلاحات آقای خاتمی نیست و نگاهش به آینده و نه به گذشته است. ولی شاید آقای مزروعی خودش نادان باشد و گمان برد دو ملیون نفری که خرداد ماه دو سال پیش به خیابان ریختند همان ۳۰ هزار نفری هستند که سالگرد دولت اصلاحات را جشن گرفتند
 
حقوق بشر شله زرد نذری نیست که تنها برای دوست و آشنا بفرستیم PDF Stampa E-mail
Lunedì 11 Aprile 2011 17:20

قدیمی‌ها می‌گفتند سکوت علامت رضا است. گاهی سکوت از ترس نیز حکایت دارد. زمان نشان خواهد داد سکوت «شورای هماهنگی راه سبز امید» در مقابل حملات ارتش عراق به شهرک اشرف و کشته شدن ۳ یا ۱۲ یا ۳۳ نفر از هواداران سازمان مجاهدین خلق و زخمی شدن ده‌ها نفر دیگر، علامت چیست.


یکی از  چهره‌های نامدار و متفکر «سبز» گویا در مجلسی خصوصی گفته است «خوب شد لت و پارشان کردند». امیدوارم این نقل قول از این شخص صحت نداشته باشد در غیر این صورت آنچه سبزهای این چنینی می‌توانند برای ما به ارمغان بیاورند بهتر از آنچه داریم نخواهد بود.

از آقای امیر ارجمند، تنها عضو غیر مخفی این شورا که زمانی گویا حقوق بشر تدریس می‌کرده است، البته انتظار بیش از این بود. انتظار می‌رفت  در رابطه با کشته شدن عده‌ای بی سلاح، به‌دست ارتشی تا دندان مسلح سکوت نکند و  حداقل در بیانیه‌ای  انتقادی نسبت به سازمان مجاهدین خلق و رهبری آن و سیاست‌های‌شان در گذشته و حال، از حقوق انسانی ساکنین اشرف دفاع کرده و ار دولت عراق انتقاد کند.

البته ما «خارج نشینان»، «لائیک‌ها» و «غیر خودی‌ها» با این سکوت‌ها آشنایی داریم و جای تعجب ان‌چنانی نیست. جوانان کرد و بلوچ یا هواداران مجاهدین سال‌هاست در ایران اعدام می‌شوند و صدایی از این آقایان بلند نمی‌شود. بسیاری از مخالفان امروزی ولی فقیهِ، در زمان اعدام‌های دهه ۶۰ و سال‌های بعد از آن صاحب منصب و مقامی بودند و آن‌زمان و  بعد از آن سکوت اختیار کردند. همین آقایان اما زمانی‌که یکی از دوستان «خودی»شان چند روزی را در اوین میهمان بود آنچنان داد و فغانی راه می‌انداختند  که بیا و ببین.  البته  ما «غیرخودی»ها  به‌درستی در این داد و فغان ها همراه می‌شدیم و همراه هستیم چون معتقدیم حقوق انسانی شله زرد نذری نیست که تنها برای دوست و آشنا فرستاد و دیگران را از آن محروم ساخت.

ترس می‌تواند دلیل دیگری برای این سکوت  شرم آور باشد. ترس  دفاع از حقوق  دیگران و غیر خودی‌ها تنها از ضعف نشانه دارد. سبز دیگری، از همکاران سابق ستاد انتخاباتی جناب کروبی،  روز گذشته می‌گفت  «حمله به اشرف از مجاهدین قهرمان خواهد ساخت و بنابراین باید از گسترش اخبار این واقعه جلوگیری به‌عمل آورد تا مردم در داخل ایران از ابعاد واقعی آن خبردار نشوند و دل‌شان به حال مجاهدین نسوزد و نگاه‌شان به این سازمان مثبت نشود».  تحلیلی خطرناک که نه تنها مردم ایران را گوساله  هائی  که انتخاب‌شان تنها بر شمار قربانیان  استوار است  می‌پندارد، بلکه  مبنای اکثریت شدن و حکومت کردن را کتمان حقیقت و دروغ  می‌داند.

 
قران سوزی در فلوریدا و انجیل سوزی در سردشت PDF Stampa E-mail
Lunedì 04 Aprile 2011 22:09

 

۱- مخالف سوزاندن هرگونه کتابی هستم. برای من تفاوتی ندارد کتابی که  بدامن آتش انداخته می شود برای گروهی مقدس یا در مورد عشق و یا سفر بدور دنیا باشد. سوزاندن هرکتابی، دشمنی با آزادی بیان و عقیده است.

۲- اگرچه به هیچ مذهب، دین و فرقه ای باور ندارم، ولی بر این نظرم که باید به هر مذهب ، دین و فرقه ای احترام گذاشت.  با نظرات، چه وحی الهی باشند و چه ساخته و پرداخته ذهن انسان، باید با نقد و انتقاد برخورد کرد. انسان از حق تکلم  تنها برای یاوه گوئی برخوردار نیست.

۳ - کشیش فلوریدائی نه در دفاع از حقانیت مذهبی که بدان اعتقاد دارد، نه در دفاع از مدنیتی که در آن زندگی می کند، بلکه برای جنجال آفرینی و جلب توجه دست به این چنین عمل شنیعی زده است و متاسفانه برخوردهائی چون آنچه در افغانستان اتفاق افتاد دقیقن در راستای اهداف همین فرد هستند، و بخشی از کسانی را که می توانستند مخالف این عمل غیر مسئول از خود واکنش نشان دهند را بسوی جبهه حامیان این کشیش و قران سوزان دیگر او فراری ساخت.

۵ - متاسفانه کسانی که مدعی  دفاع از اسلام هستند با واکنشی که از خود نشان دادند تنها آب به آسیاب هواداران کشیش قران سوز ریختند.  افغان هائی که در حمله به دفتر سارمان ملل متحد در مزار شریف حمله بردند و سر بریدند، و یا کسانی که با مقالاتی  چون نوشته اکبر گنجی در  سایت روز صحبت از جنگ صلیبی و  حمله نظامیان غرب به اماکن مقدس مسلمین می کنند، همان چهره را از عوام و نخبگان مسلمان نشان دادند  که خواست کشیش فلوریدايی و اسلام  هراسان بود.

۶ - اکبر گنجی زمانیکه صحبت از حمله به اماکن مقدس مسلمانان می کند، اگر خلوص نیت داشت بایستی یادآوری میکرد در عراق چون در غزه و لبنان، این مسلمانان بودند که با انبار اسلحه و مهمات در اماکن مذهبی، تقدس مسجد و امامزاده را زیر سوال بردند. حمله به منار مسجدی که به تک تیرانداز اسکان و پناه داده است را نمی توان  تهاجم به مکانی مقدس دانست.

۷ - کسانی که بنام اهانت به کتاب مذهبی مسلمانان آتش می افروزند، سر می برند و قلم فرسائی می کنند، آیا سوزاندن تورات و انجیل را هم  محکوم می کنند. دو سال پیش زمانیکه بگفته مقامات جمهوری اسلامی صدها انجیل و تورات در سردشت توقیف  و در آتش سوزانده شد، چرا کسی در افغانستان فریاد  اعتراض بلند نکرد و چرا آقای گنجی قلمش را از جیب در نیاورد.

۸- هواداران مسیحیت و یهودیت نیز انجیل سوزی و تورات سوزی در سردشت را اهنت بدین خود دانستند ولی در خفا دعا کردند و شاید هم اشگ ریختند، ولی نه تنها سر یک مسلمان از گردن جدا نشد، بلکه یک مو نیز از سر اسلامگرایان در غرب کم نشد.

۹ - گنجی  (و گنجی های مسلمان) صحبت از احتیاج به صلح می کنند، ولی در  پشت این ناله های مظلومیت  توجیه خشونت پنهان  شده است.  صحبت از  احترام به متفاوت ها می کنندِ  ولی حتا نیم خطی هم در مورد هزاران متفاوت دبنی و جنسی که هر روز در کشورهای اسلامی   به جرم ارتداد، زنا، محاربه، لواط و دهها جرم  دیگر که در شریعت اسلام فهرست شده اند نمی نویسند.

۱۰- قران سوزی در فلوریدا جنایت نیست، حماقت است. سنگسار و اعدام به جرم ارتداد و لواط  در تهران و مشهد و سر بریدن در مزار شریف جنایت است

 
<< Inizio < Prec. 1 2 3 4 5 Succ. > Fine >>

Pagina 4 di 5