وبلاگ بی پروا
چند سوال ساده از شورای هماهنگی راه سبز امید PDF Stampa E-mail
Giovedì 28 Luglio 2011 19:43

 


شورای هماهنگی راه سبز امید که مشخص نیست از چه کسانی تشکیل شده است و چه گروه و یا افرادی را  نمایندگی می کند اخیرا بیانیه ای با عنوان  «بیانیه مقدماتی جنبش سبز درباره انتخابات سال نود» منتشر ساخته است. در این بیانیه  شرط و شروطی برای شرکت در انتخابات مجلس تعیین شده است.  بدون ورود  به بحث شرکت یا عدم شرکت در انتخابات  و این امر که آیا با انتخابات می توان تغییری ساختاری در نظام کنونی بوجود آورد و راه را برای خروج از نظام ولایت مطلقه، و گذر به سیستمی باز کرد که توانائی پاسخگوئی به حداقل خواست های دمکرات ها در ایران را دارا باشد،  چند پرسش بسیار ساده  را می توان مطرح ساخت و انتظار داشت که شورای هماهنگی راه سبز امید  پاسخی مناسب برای این پرسش ها ارائه دهد.

در بیانیه شورا از جمله شرایط برای حضور «جنبش سبز مردم ایران»  در انتخابات آمده است:

و) با لغو نظارت استصوابی که مغایر موازین انتخابات آزاد، سالم و منصفانه و همچنین قانون اساسی است، انتخابات زیر نظر مرجع نظارتی بی طرف و مورد اعتماد کلیه جریان های سیاسی و اجتماعی برگزار گردد.


ز) تمامی شهروندان و همه گرایش ها و تشکل های سیاسی، ‏عقیدتی و قومی بتوانند بدون احساس زور و تحمیل در انتخابات فعال شوند و به نامزدهای مورد نظر ‏خود رأی دهند و به خاطر رأی خود مورد بازخواست و تهدید و محرومیت واقع نشوند.


ک) حاکمیت باید تمام اقدامات لازم را به عمل آورد تا احزاب و نامزدها و رأی دهندگان از امنیت جانی و مالی و ‏حیثیتی مساوی برخوردار باشند و از اعمال هر نوع خشونت، جلوگیری بعمل آید.

این سه شرط پرسش هائی را برای نویسنده این خطوط بوجود آورده است. پرسش هائی که احتمالن به ذهن بسیاری دیگر از ایرانیان نیز خطور کرده است:

آیا لغو نظارت استصوابی شامل کسانی که به جدائی دین از حکومت  اعتقاد دارند نیز می شود؟

آیا کسانی که در نظام کنونی غیر خودی بحساب می آیند و از ابتدا کنار گزارده شده بودند هم  برای حضور به این مرجع نظارتی دعوت خواهند شد؟

زمانی که صحبت از تشکل های سیاسی، عقیدتی و قومی می شپد منظور کدام تشکلات سیاسی است؟  آیا احزابی که از ابتدای انقلاب غیر قانونی اعلام شدند  هم از این چنین حقی برخوردار خواهند بود؟

زمانی که صحبت از تشکل های قومی می شود،   منظور احزاب کرد، آذری و یا بلوچ و عرب که همگی از پسوند هائی چون ضد انقلابی و منحله برخوردار هستند  است؟

منظور از  شرکت آزاد احزاب عقیدتی یعنی حق شرکت در انتخابات برای کمونیست و سوسیالیست و یا هوادار مشروطه ؟

اقداماتی که حاکمیت باید برای امنیت حانی و مالی احزاب و کاندیداها انجام دهد،  فقط شامل کسانی که «انحرافی» و «فتنه گر«  خوانده می شوند خواهد بود یا »ضد انقلابیون» را هم در بر خواهد گرفت؟

اگر پاسخ به پرسش های فوق مثبت است باید این بیانیه  را حکم انحلال جمهوری اسلامی دانست.


در صورت منفی بودن پاسخ ها، تلاشی بیش برای  بازگرداندن عقربه تاریخ به قبل از آخرین انتخابات ریاست جمهوری نیست و شکست آن نیز از هم اکنون به ثبت رسیده است

 
هنرمند یا کارمند هنر PDF Stampa E-mail
Martedì 05 Luglio 2011 21:48
رافائل آلبرتی، یکی از شعرای معاصر اسپانیا که در دوران حکومت دیکتاتوری فرانکو مجبور به جلای وطن شد، می‌گفت «هنر برای هنر توهمی بیش نیست. هنر اگر در خدمت مردم نباشد خادم دیکتاتوری است». آلبرتی که چند سال پیش چشم از جهان بست در کشورش اسطوره است، آنچنانکه پابلو پیکاسو، جوان میرو، و یا پاکو رابال اسطوره هستند. نقطه مشترک آنها عدم سکوت و عدم تمکین با دیکتاتوری بود. آنها با استفاده از هنری که در آن استاد بودند صدای مردمشان را بگوش جهان رساندند. در یونان هم ملینا مرکوری و میکیس تئودوراکیس اسطوره‌اند. اگر در اروپا از کسی بخواهید از ۳ هنرمند شیلیائی نام ببرد بدون شک نام‌هايی که خواهید شنید ویکتور خارا، ویولتا پاررا و پابلو نرودا خواهند بود. در فرهنگ بسیاری از کشورها هنرمند به کسانی اطلاق می‌شود که با استفاده از شیوه‌ای حرفی را که برای زدن دارند بیان کنند. معضلات اجتماعی را مطرح سازند. کسانی که فقط از نظر تکنیکی در کاری تخصص دارند را خواننده، نوازنده، نقاش، کارگردان و یا هنرپیشه می‌خوانند ولی هنرمند نمی‌دانند. هنر محتوائی است که به طریقی بیان می‌شود. بی‌دلیل نیست که در قوانین کشورهای دمکراتیک مقوله هنر و هنرمند در آن بندهائی از قانون اساسی گنجانده شده است که به آزادی بیان اشاره می‌شود. کسانی که حرفه‌شان با آزادی بیان گره خورده است و در کشورهائی چون ایران آزادی بیان شان محدود شده است، خود می‌توانند ناقض آزادی بیان باشند؟ متاسفانه برخی از به اصطلاح هنرمندان ما این چنین هستند، نه تنها خود حرف نمی‌زنند و سکوت اختیار کرده‌اند، بلکه کسانی که حاضر نیستند با حکومت تمکین کنند را نیز مورد انتقاد شدید قرار می‌دهند. این افراد تا حدی در سکوت خود غرق شده‌اند که دیگر توجیح سکوت بدون توجیح‌شان هم کافی نیست، و بجای پشتیبانی و همدردی با آن گروه از هنرمندانی که خاموش نیستند، آنها را مورد حمله قرار می‌دهند. این روزها، خصوصی و عمومی، بسیاری جعفر پناهی را که به نماد آزادی بیان تبدیل شده است و افتخار ایران در جهان است، به‌باد انتقاد می‌گیرند که چرا با فریادهای آزادی خواهی اش باعث شده است دیگران نتوانند از امکانات دولتی برخوردار شوند و یا با محدودیت‌هایی روبرو شوند. سکوت بیش از این در مورد نقش هنرمند جایز نیست. چرا نباید بین شجریان که در خارج از کشور بلندگوی خواست‌های جامعه است و کسانی که با چمدانی پر از تمکین با حکومت به سفر میایند تفاوت گذاشت؟ چرا نباید بین کسانی که سکوت و تمکین را پیشه کرده‌اند تا فیلمی بسازند و هنرمندانی چون جعفر پناهی، سیمین معتمد آریا که مجبور به‌سکوت شده‌اند و یا محسن مخملباف، بهمن قبادی و بابک پیامی و ده‌ها کارگردان جوان دیگر که آواره شدند تمایزی قائل نشد؟ تا کی بپذیریم که دفاع از حق زیستن و آزادی بیان سیاسی است و هنرمند نباید سیاسی باشد. هنرمند می‌تواند حزبی نباشد، هنرمند می‌تواند برانداز نباشد، هنرمند می‌تواند پشتیبان این و یا آن نظر و شخصیت و رهبر سیاسی نباشد،. هنرمند اگر مشکلات جامعه را نبیند، شکنجه و زندان را نبیند، اختناق و سرکوب را نبیند و یا بدتر از آن ببیند و سکوت کند، هنرمند نیست. حداکثر کارمند هنری و در نهایت خادم دیکتاتور است.
 
هزینه های جنبش PDF Stampa E-mail
Mercoledì 15 Giugno 2011 21:26

دو سال گذشت. تنها یادگار شور و هیجانی که در روزها و هقته های پس از انتخابات شاهد آن بودیم فهرستی روز به روز طولانی تر است که نامهای قربانیان سرکوب در آن به ثبت می رسد.

دو سال گذشت و امروز جنبش سبز بیش از انکه در مورد شیوه های مبارزه گفتگو کند بر سر بهای آن چانه می زند:  تقاضای بخشش  ز خامنه ای و بخشودن سرگوبگران برای عدم پرداخت هزینه، قدم زدن در پیاده روها برای پرداخت هزینه کمتر،  یا بستن حساب از طریق شرکت در انتخابات آینده  و ورود مجدد به بازی قدرت.

چرا در روزهائی که مردم سوریه و لیبی بهائی این چنین سنگین برای تغییر می پردازند، ما درگیر محاسبه هزینه و راههای گفتگو با بخشی از حاکمیت هستیم؟ به این مساله روزهاست فکر می کنم و  به پاسخ های زیر رسیدم که البته نمی دانم کدام می تواند  جوابی برای سوال بالا باشد:

یک.  در ایران اکثریت مردم اگرچه می توانند از حکومت کنونی رضایت نداشته باشند ولی هوز به نیروئی معترض تبدیل نشده اند. نارضایتی و اعتراض دو مقوله کاملن متفات هستند و نباید اآنها را برابر دانست.

دو. ایرانی ها بدنبال کاوه ای هستند که درفشی را علم کند تا در پناه آن به مبارزه برخیزند. در افق سایه قهرمانی دیده نمی شود و تا زمانی که این چنین شخصیتی ظهور نکند نقش بیننده را خواهند داشت و نگاه به مبارزه گروهی پیشقراول دوخته اند.

سه.  ایرانی ها هنوز از اعتماد بخود کافی برای تغییر برخوردار نیستند و چشم به دهان آمریکا و دیگر قدرت های غربی بسته اند و معتقدند تا انها نخواهند آب از آب تکان نخواهد خورد و در نتیجه پرداخت هرهزینه ای را بیهوده می دانند.

چهار. تجربه انقلاب ۵۷ که حضور گسترده مردم را در آن شاهد بودیم، و دستاوردهایش مردم را معتقد ساخته است   بدون شناخت از نیروی جانشین و برنامه هایش نباید در جهت بر اندازی گام برداشت، زیرا هر بدی  را بد تری است.

البته عدم مدیریت و رهبری جنبش در ماههای آغازین، چون مطرح ساختن شعارهای اغراق آمیز در این روند بی تاثیر نبوده است. شعارهائی مبنی بر اینکه دستگیری رهبران نمادین جنبش به قیام خواهد انجامید، در حالیکه هیچ (و بر این هیچ باید تاکید داشت) اتفاقی نیافتاد، باعث شدند که حتا مرگ هاله سحابی و هدی صابر نیز هیچگونه عکس العمل قابل توجهی بدنبال نداشته باشند، ورهبری جنبش جدی گرفته نشود. 

تنها دستاورد قابل توجه دو سال اخیر که می تواند بنوعی در اینده نیز تاثر داشته باشد، تشدید اختلافات داخل نظام است.  اگرچه ریشه این اختلافات به زمان ریاست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی باز می گردد ولی در دوسال اخیر تشدید و عریان شدند. البته درگیری های اخیر اگر به خروج گروه احمدی نژاد-مشائی منتهی شود  سیستم ولایتی را تقویت خواهد کرد

 
مخالفان نظام بر سر دوراهی PDF Stampa E-mail
Venerdì 20 Maggio 2011 22:39

دو هفته پیش در مقاله قبلی با عنوان «فصل جدیدی در جمهوری اسلامی آغاز شده است» نوشتم جدال بین آیت الله  خامنه ای و احمدی نژاد بالاخره مخالفین حکومت و دولت را که در پیامد انتخابات عملن در کنار هم قرار گرفته بودند بار دیگر از هم جدا خواهد ساخت. روند این جدائی، که تصور آن مشکل نبود، با سخنانی که محمد خاتمی  بیان داشت آغاز شد. خاتمی که خود را فرزند این نظام می خواند و می داند به وظیفه خود در دفاع از بقاء نظام عمل می کند و انتظار بیشتری نیز از او نمی توان داشت و نباید داشت. خاتمی در همان سالهای نخست اولین دوره ریاست جمهوریش،  زمانی که مجبور شد میان ادامه اصلاحات و بقای نظام  یکی را گزینه کند، لحظه ای در انتخاب راهی که به نجات نظام و مرگ اصلاحات منتهی میشد درنگ نکرد. مواضع اخیر خاتمی  را نیز باید در همین راستا دید. رئیس جمهور سابق دست  دوستی بسوی ولی فقیه دراز کرده است و تقاضای بخشش متقابل اوهم چیزی جز منشوری برای تشکیل ائتلافی که نظام ولایت را که منگنه قرار گرفته است نجات دهد نیست.  سیستم ولایتی و شخص ولی فقیه امروز سخت تحت فشار قرار دارند. از سوئی انچه با نام جنبش سبز شهرت یافته است و مخالفین دولت و نظام را تا کنون در بر می گرفت با وجود سرکوب شدید هنوز  زنده است ، و از سوی دیگر حلقه ای که بدور احمدی نژاد و مشائی تشکیل شده است نشان داده است که حاضر به تمکین در مقابل خواست های رهبری نیست و آینده را  بدون ولایت فقیه  تجسم می کند.

اگر برای  مخالفان دولت اتحاد مجدد با جناح ولایت مدار امری قابل پیش بینی و عادی است.  خاتمی و همفکرانش بازگشت به نظامی که  سه دهه پیش توسط آیت الله خمینی طراحی شده است را عملی غیراخلاقی و مخالف مواضعی که تا کنون داشتند نمی دانند. بر خلاف این گروه از اصلاح طلبان،  برای مخالفان نظام قرار گرفتن در یک جبهه با احمدی نژاد و یارانش ساده نیست. مخالفان نظام در مقابل دوراهی سختی قرار گرفته اند. قربانی ساختنن احمدی نژاد بدون شک تقویت نظام ولایتی را بدنبال خواهد داشت و تقویت موقعیت خامنه ای زمان هرگونه تغییری را طولانی تر خواهد ساخت. مخالفین نظام در این مورد شکی ندارند ولی با این وجود بخاطر اعتقاد به ارزش هایشان قادر به قرار گرفتن در جبهه مقابل نیستند. در کشور هائی که سیاست در خیابان ها و زیر سایه احساسات طراحی نمی شوند  حتا با شیطان هم  می توان برای پیشبرد برنامه و اهداف مورد نظر برای مدت زمانی محدود و از پیش برنامه ریزی شده کنار آمد و متحد شد.   ولی ما در ایران امروز نه حزبی داریم که قادر به نمایندگی مردم باشد و نه رهبری که از آنچنان گیرائی برخوردار باشد که بتواند از مردم بخواهد این چنین جام زهری را بنوشند.  آنچه در این میان مشخص نیست، موضع آقایان میر حسین موسوی و مهدی کروبی است. حصر این دو شخصیت سیاسی و سکوت اجباری آنها فضا را مه الود تر کرده است.  مشخص نیست موسوی و کروبی به فریادهای مردم ماههاست بدرستی درک کرده اند  خطر اصلی احمدی نژاد نیست و بنابراین خامنه را در خیابان ها نشانه رفته اند  گوش خواهند داد، یا چون خاتمی  فریاد های مرگ بر خامنه ای  مردم را نادیده خواهند گرفت و  بدامان مقام معظم  رهبری  باز خواهند  گشت.

 
فصل جدیدی در جمهوری اسلامی آغاز شده است؟ PDF Stampa E-mail
Sabato 07 Maggio 2011 21:54

درگیری جناحی در جمهوری اسلامی را که به درگیری خیابانی هم گویا کشیده شده است، نمی توان نادیده گرفت و از کنار آن گذشت. این  رو در روئی  از هم اکنون به چندین بحث دامن زده است که بررسی آنها بدون شک می تواند به روشن شدن بسیاری از مباحث کمک کند. یکی از این مباحث برخوردی است که مخالفین دولت و نظام (این دو را نباید یکی دانست)  می توانند با این روند داشته باشند. بخشی معتقدند که که  اختلاف میان ولی فقیه و رئیس جمهور «جنگ گرگها» است، و گروهی نیز از این رو در روئی با عنوان «جنگ زرگری» یاد می کنند.  من معتقدم  نه تنها جنگ زرگری نیست بلکه  این درگیری بسیار ریشه ای است و  مخالفان نظام ولایتی نمی توانند و نباید در این دعوا بی نظر وغیر فعال بمانند. البته در صورتیکه این رو در روئی ادامه پیدا کند، مخالفان دولت نیز خواه نا خواه درگیر  خواهند شد.  برای مخالفان دولت و هواداران نظام کنونی زمانی که این اختلافات به اوج برسد، و از شواهد این چنین بر می آید که انتخابات مجلس این  اختلافات را در صورتیکه یکی از طرفین به نفع دیگری کنار نکشد به اوج خواهد رساند، مجبور خواهند شد در مخالفت با جناحی که احمدی نژاد و رحیم مشائی انرا نمایندگی می کنند عملن در کنار خامنه ای و اصولگرایان ولایت مدار قرار بگیرند. تنها این چنین موضع گیری به جناح مخالف دولت ولی طرفدار نظام این امکان را خواهد داد که بار دیگر از حاشیه به داخل سیستم بازگردد و در انتخابات  آینده حضور پیدا کند. عدم رد کلیت نظامی که بر اساس ولایت فقیه پای گرفته است، راه دیگری در مقابل مخالفین دولت قرار نمی دهد. صحبت های اخیر افرادی چون عطاالله مهاجرانی در دفاع از آیت الله خامنه ای،  زمینه را برای این چنین گزینه ای مهیا می سازد. این جناح از هم اکنون بدنبال کاندیدا برای انتخابات آینده ریاست جمهوری است و نام هائی نیز در گفتگوها با مخاطبین خارجی مطرح شده اند. نامهائی که آقای خامنه ای و هوادارانش به آسانی نمی توانند رد صلاحیت کنند.

 مخالفین نظام ولایتی هم  در مرحله ای از این رو در روئی مجبور خواهند بود، البته غیبر مستقیم، از مخالفین آیت الله خامنه ای دفاع کنند . دلیل این گزینش بسیار ساده است. ولایت فقیه سیستمی حکومتی است در حالیکه احمدی نژاد درحال حاظر نماد یک سیستم نیست بلکه  بدترین محصول سیستمی نادرست و غیر دمکراتیک است.  در نظام ولایت مدار کنونی اصلاحات امکان پذیر نیست، زیرا هرگونه بازنگری در نظام در جهت دمکراتیزه کردن آن به فروپاشی  منتهی خواهد شد، و نه تنها ولایت مداران با تمام نیرو در مقابل آن ایستادگی خواهند کرد، بلکه اصلاح طلبان نیز زمانی که بر سر دوراهی انتخاب بین نظام و اصلاحات قرار گیرند (چون خاتمی در ۱۸ تیر ۱۱ سال پیش)  اصلاحات را  در راه حفظ نظام قربانی خواهند کرد.  تجربه شوروی نشان داد که اصلاح طلبان حکومتی در صورت پیروزی اصلاحات  به حاشیه رانده می شوند و این انتظار که کسی آینده سیاسی خود را برای هموار ساختن راه  دیگران فدا سازد انتظاری بی مورد است

احمدی نژاد بر خلاف خاتمی و هاشمی رفسنجانی به آسانی  کنار نخواهد کشید. حد اقل از رفتارش تا کنون این چنین بر می آید که در نظر دارد در حد امکان از خود مقاومت نشان دهد.  خامنه ای نیز می داند طرف مقابلش کیست و بنوعی بقای خود را در گروی مدارا با آحمدی نژاد می بیند.  سايت های حامی دولت اعلام کرده بودند که تعرض به احمدی نژاد می تواند حتا به زدوخوردهای خونین منجر شود. اولین درگیری ها شنبه بوقوع پیوستند و حالا می دانیم که احمدی نژاد شوخی ندارد. احمدی نژاد گفته است من رييس جمهور امام زمان هستم نه رييس جمهور خامنه ای. در عمل  احمدی نژاد اولین مقام سیاسی کشور است که نقش ولی فقیه را بزیر سوال می برد. امری بی سابقه در سه دهه اخیر که می تواند  جمهوری اسلامی را وارد مرحله دیگری سازد. البته  اگر فکر کنیم این مرحله جدید اغاز روندی است که می تواند کشور را بسوی نوعی دمکراسی سوق دهد، کودکانه  برخورد کردیم. همچنانکه اصلاحات  زیر سایه ولی فقیه خیال اندیشی است.  البته نمی توان منکر شد  که دولت احمدی نژاد یک دستاورد داشته است: آيت الله خامنه ای ديگر«فصل الخطاب» نیست،. فصل جديدی در جمهوری اسلامی رقم خورده است و آن هم پائین کشیدن رهبری از عرشه است.

 
<< Inizio < Prec. 1 2 3 4 5 Succ. > Fine >>

Pagina 3 di 5