گفت و گو با امیر نادری PDF Stampa E-mail
Mercoledì 05 Ottobre 2011 00:00

سینمای فاحشه سینمایی است که ازش سوءاستفاده میشه. سینمایی که از تماشاچی سوءاستفاده میکنه. سینمایی که مغز تماشاچی را میشوره. سینمایی که از اعتماد تماشاچی... گفت و گوی احمد رافت با امیر نادری در بخش سینمای...

 

گفت و گوی احمد رافت با امیر نادری

سینمایی که مغز تماشاچی را می شوید...

احمد رافت

امیر نادری بدون شک یکی از استادان سینمای ایران است. کارگردان «دونده» و «آب، باد، خاک» در سالهای بعد از انقلاب به نیویورک رفت و در این شهر به فعالیتهای سینمایی اش ادامه داد. امیر نادری امسال با ساختن فیلم «کات» نه تنها ایرانیان، بلکه جامعه جهانی را متعجب ساخت. امیر نادری که دوستان قدیمی اش «امیرو» صدایش می کنند، توانست بالاخره یکی از ارزوهایش که کارگردانی فیلمی در ژاپن، با داستانی ژاپنی و به زبان ژاپنی بود را تحقق بخشد. «کات» فیلمی است در مورد سینما. «کات» در حقیقت فیلمی است در بزرگداشت سینما که امیر نادری قاب یاکوزا (مافیای ژاپن) را برای آن انتخاب کرده است. در حاشیه جشنواره سینمایی ونیز که فیلم «کات» برای اولین بار در بخش افق ها به نمایش درآمد، از امیر نادری پرسیدم...

چرا یک کارگردان ایرانی ساکن نیویورک باید در ژاپن و به زبان ژاپنی فیلم بسازد؟

سوال خیلی خیلی اساسی است. همانطور که میدونید من زندگی خیلی ماجراجویانه ای دارم و این قسمتی از اون ماجراجویی است. من خیلی با سینمای ژاپن درگیر هستم و سینمای ژاپن را در بیست سال گذشته، چه در ژاپن و چه در آمریکا و هم جاهای دیگه دنبال کردم. وقتی اولین بار میخواستم فیلم ژاپنی بسازم رفتم دیدم فرهنگ بسیار بستهایی است و تجربهایی قبل از خودش می خواهد. تصمیم گرفتم برم آمریکا. رفتم آمریکا و بیست سال طول کشید تا ۵ – ۶ تا فیلم بسازم و ۷ -۸ تا فیلم تولید کنم و بفهمم آمادهام که از روی پل تجربه آمریکا رد شم و برم ژاپن. در یکی از این سفرها به ژاپن، ۷ -۸ سال قبل، با بازیگر فیلمم در جشنواره فیلم توکیو آشنا شدم. فیلمی ازش دیدم که «کیتانو» ساخته بود به اسم Doll (عروسک) که خیلی خوشم اومد. با هم دوست شدیم و فیلمهای من رو دید و من فیلم های اون رو دیدم و بهش گفتم که می خواهم فیلمی بسازم و شروع کردیم با هم رفت و آمد کردن و همان زمان شروع کردم به نوشتن فیلمنامه و کم کم خودم رو برای اون کار اماده کردم. اما وسط کار دیدم که نمی شه و چیزی اون وسط لنگه. فهمیدم که تجربه امریکا رو می تونم به اونجا بیارم ولی انسان – جوهر و اصلش با هم نمی خواند – دست کردم در گنجه گذشتهام، یعنی ایران، و دیدم که چقدر این دو به هم نزدیک هستن و از این طریق با فرهنگ ژاپن ارتباط برقرار کردم و با ترکیب تجربه ام در آمریکا، به عنوان یک فیلمساز که می تونه در خارج با گروهها و فرهنگهای دیگه کار کنه، توانستم این فیلم رو بسازم اما به طور کلی فهمیدم که فیلمسازی در ژاپن مثل خودکشی سامورایی است، یک خودکشی خودخواسته و بسیار لذتبخش که میخواستم تجربه اش کنم. ژاپن کشور بسیار دوست داشتنی است ولی با فرهنگ ما تفاوت هایی دارد. ژاپن کشوری است با نظم و سیستم، همزمان به جزئیات توجه دارد، به سکوت احترام می گذارد و مینیمالیست است. فهمیدم که به جز سیستم و توجه به جزئیات، که در ایران خیلی درب و داغون است، بقیه اش با پیشینه ایرانی ما همخوانی دارد. وقتی که فهمیدم نمی تونم ژاپن رو عوض کنم، تصمیم گرفتم که این شانس رو به خودم بدم و برم توی پوست ژاپن. طول کشید این کار رو کردم و موفق شدم. سینمای قدیم ژاپن خیلی به من کمک کرد، و در واقع فیلم من شد تصویری از کارگردان ها و سینمای ژاپن. شخصیت فیلم من قراره سینمای گذشته ژاپن رو حفظ کنه و همینطور سینمای گذشته دنیا رو. و من هم سعی کردم خودم رو، سینما رو و شخصیت فیلمم رو حفظ کنم. فکر کنم با هم به جایی رسیدیم. و جای خیلی مشکلی بود برای اینکه من نمیخواستم فیلم توریستی بسازم، میخواستم فیلم ژاپنی باشه و همه هم میگفتن غیرممکنه، چون تقریبا کسی این کار رو نکرده بود. ولی بالاخره شد.

هنرپیشه اصلی فیلمتون سینما رو به دو بخش تقسیم می کنه، سینمای هنری و سینمای فاحشه. سینمای فاحشه چه نوع سینمایی است؟

سینمایی است که ازش سوءاستفاده میشه. سینمایی که از تماشاچی سوءاستفاده میکنه. سینمایی که مغز تماشاچی را میشوره. سینمایی که از اعتماد تماشاچی برای دوساعت نشستن و سرگرم شدن سوءاستفاده میکنه. در گذشته هم فیلم های سرگرم کننده بودند و خیلی هم خوب بودند. اگر دیده باشید شوجی، شخصیت فیلم من، Sing in the rain و کارهای هیچکاک را دوست دارد که ترکیبی از هنر و سرگرمی هستند. اما سینمای سرگرم کننده امروز جا را برای این ور، یعنی فیلم های هنری، تنگ کرده. در گذشته بیست فیلم ساخته میشد، 17تا سرگرم کننده و سه تا هنری. اما امروز جا برای این سه تا هم دیگه نیست. این همه فیلم هنری ساخته می شه که سینمایی برای نمایش پیدا نمی کنن. در واقع این نوع فیلم ها سینما رو به نوعی به فاحشگی کشوندن. سینما با استفاده و سوءاستفاده از پول و تکنولوژی در واقع تماشاچی را به آدم آهنی تبدیل کرده. در قرن گذشته کلی ادم تلاش کردن تا تونستن با استفاده از دانسته ها و دانش خودشون سینما رو از پل سرگرمی رد و به هنر تبدیل کنن.

شما در «کات» فهرستی از 100 بهترین فیلم دنیا تهیه کردین و از ایران دوفیلم در این فهرست گذاشتین: "کلوزآپ" عباس کیارستمی و "یک اتفاق ساده" از سهراب شهید ثالث. فیلم دیگهایی به نظرتون در این فهرست جا نمیگرفت، حتی یکی از فیلمهای خودتون؟

اگر میخواستم از فیلم های ایران استفاده کنم باید حداقل 40 تا فیلم ایرانی میگذاشتم. منظورم این نبود که من دارم 100 فیلم انتخاب میکنم. این احمقانهترین کار می تونست باشه. منظور من بیشتر این بود که این 100 فیلمی که رفته زیر خاکستر را بیارم بیرون و به نسل بعدی نشان بدم. نمیخواستم این داستان را ناسیونالیستی، داخلی، خانوادگی و مربوط به یک جا کنم. این کار رو خراب می کرد. اگر ببینید با اینکه فیلم از ژاپن شروع میشه و در مورد ژاپن است ولی کم کم کانال می زنه به تمام دنیا، به سینمای جهانی. این لیست شامل فیلمهایی است که من ارزو دارم نسل امروز دوباره اونها رو کشف کنن. اونها در واقع فیلمهای محبوب من هستن. ما دیگه جا نداریم بگیم هیچکاک یا کس دیگه ای رو خیلی دوست داریم. من کسایی رو دوست دارم که پایه های اصلی سینما هستن و به رشد سینما کمک کردند، نه اینکه فقط فیلم ساز خوبی هستن. سینما امروز در حال مرگ است، اینکه 4 تا فیلم اینجا و 4 تا فیلم اونجا ساخته میشه، دردی رو دوا نمی کنه. دیگه حسها از بین رفته و بافتها و تماسها از بین رفته به طور کلی. من احساس کردم که وظیفه دارم یه کاری بکنم، به عنوان کسی که وسواس و عشق به سینما دارد.

روز آنلاین